۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

مجاهد شهید شمس الله حسین پور قهرمانی ازآستانه اشرفيه 

مجاهد شهید شمس الله حسین پور قهرمانی ازآستانه اشرفيه 

مشخصات مجاهد شمس الله (سعید) حسین پور
محل تولد: آستانه اشرفيه
شغل: قهرمان ورزشي
تحصیلات:  ديپلم
سن: 23
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: آستانه اشرفیه
زمان شهادت: 1364

نبرد حماسى شمس الله حسين پور با گله ى پاسداران

خداداد حسين پور، پدرى 60 ساله، وكشاورزى، در بهمن  64 درخانه اش در داخل آستانه اشرفيه دستگيرشد. 
خانه او پس از تصرف توسط پاسداران به آتش كشيده شد.
جرم او اين بود در اين خانه مجاهدین شهید بهمن افرازه وشمس الله فرزند پدر بودند. آنها مسلح دراين خانه زندگى مى كردند.
سال 64، هسته هاى مختلف مجاهدين امان را از پاسداران رژيم درجنگل هاى آستانه اشرفيه، ربوده بودند.
دشمن در وحشت از مجاهدين، حتى به پاسداران دستور داد كه در شهر لباس نظامى سپاه مزدور را نپوشند كه مبادا توسط واحد هاى عملياتى مجاهدين شكارشوند.
قبل از اين تنى از شكنجه گران و جانيانى كه در شهر وحشت آفريده بودند و به سركوب مردم مى پرداختند مجازات شده بودند.
رژيم با وحشت تمام از تهران درخواست نيروى اطلاعاتى براى ضربه زدن به مجاهدين كرد.
از طرفى يك واحد اطلاعاتى رژيم  با حضور در يك قهوه خانه، توانستند رابط يك گروه جنگل را شناسايى كرده، واو را دستگيركنند
همچنين پس از شناسايى هاى مختلف، وگشت هايى كه  گذاشت مسير خروج يك واحد عملياتى كه پس از عمليات موفقيت آميز به طرف جنگل مير فت، توسط پاسداران شناسايى شدند.
به اين ترتيب بخشي از نيروهايى كه پشتيبانى رزمنده هاى جنگل بودند شناسايي و دستگيرشدند. 
بعد ازاين، نيروهاى زيادى از پاسداران به عمق جنگل گسيل شدند، در نقطه اى پس ازمدتى كمين وشناسايى، خانه اى را شناسايى كردند.
آنها از تردداتى كه به این خانه مى شد به آن مشكوك شدند، آنها دنبال يكى از فرماندهان اصلى اين واحدهاى عملياتى مجاهد شهید بهمن افرازه بودند.
مجاهد شهید بهمن افرازه  كسى بود كه بعد از دستگيرى از زندان فراركرده بود و در عملياتى موفقيت آميز، لاجوردى گيلان، جلاد خون آشام، ابوالحسن كريمى را مجازات كرده بود.
پاسداران بعد از اطمينان از اينكه اين خانه معمولى نيست و پايگاه مجاهدين است آنجا را از هرسو محاصره كردند.

توصيف دقيق صحنه ها را از پدرحسين پور بشنويم. 
زندان لاهيجان – تير 66
ما مي دانستيم كه ساعاتى يا دقايقى ديگر خانه مان، زير آتشبارى پاسداران قرارمي گيرد. از دور مى ديدم كه خانه توسط دو حلقه نظامى پاسداران و اطلاعاتى ها محاصره شده بود.
خانه، كه ديگر به پايگاه مجاهدين تبديل شده بود دوطبقه داشت، پس ازيك ساعت محاصره، سرانجام اولين رگبار مسلسل شليك شد.
 ما در زيرزمين خانه، يك پايگاه كامل با محل جاسازى سلاحها ،آذوقه و انبار درست كرده بوديم ، به محض اولين شليك، همه افراد حاضر به زيرزمين رفتند آنها رفته رفته به خانه نزديك مى شوند وتلاش مي كردند كه با آرپي جي آن را به آتش بكشند و همه را دستگير و يا بكشند.
در پايگاه، مجاهد شهید بهمن افرازه حضور داشت، بنابراين اولين كار، بايد حفاظت بهمن و فرارى دادن او مى بودیم.
شمس الله فرزند بزرگم به بهمن گفت تو بايد فورا از اينجا خارج شوى، بهمن قبول نكرد، اما شمس الله گفت با توجه به شناخته شدگى تو و عمليات بزرگى كه كردى تو نبايد دستگير يا كشته شوى.
با صحبتها و فشارهاى فراوان، بهمن متقاعد شد كه از زيرزمين كه يك خروجى هم به نقطه اى ازجنگل داشت خارج شود به اين ترتيب بهمن از حلقه محاصره خارج شد. در این صحنه فقط شمس الله بود كه به تنهايى مى جنگيد و مى غريد.
شمس الله خودش گفت براى اينكه كمترين ضربه را بخوريم من مى مانم بقيه بايد بروند .
با شليك مستمر پاسداران، شمس الله هم كه دوسلاح داشت به آنها شليك مى كرد پاسداران كمى عقب نشستند اما تلاش كردند از زاويه ديگرى به پايگاه حمله كنند.
بخشي از خانه آتش گرفته بود، شمس الله به تنهايى با انبوهي از پاسداران مى جنگيد. اما نهايتا مهمات شمس الله تمام شد. در مقابل شليكهاى مستمر پاسداران ديگر شليكى از پايگاه به آنها جواب نمى داد. آنها نزديك و نزديك ترشدند.
شمس الله سلاح را از طبقه دوم خانه كه ازآنجا با آنها درگير شده بود به حياط خانه پرت كرد و گفت كه من ديگر سلاح ندارم.
 پاسداران كه حالت نيمه خيز داشتند درازكش شدند نمى دانستند موضوع چيست؟ نمي توانستند هم باوركنند. آيا واقعا شمس الله تسليم مى شود!
پدرحسين پور ادامه داد:
يكي از پاسداران گفت اگر راست مى گويى خودت را نشان بده وتسليم كن. شمس الله مي گويد من سلاح ندارم و شلیک نکنید . وحشت عمومي پاسداران را فراگرفته بود. دژخيمى گفت اگر تسليم شوى! شليك نمي كنيم.
پاسداران ديگر بطورگسترده وارد حياط  شدند، بطورى كه شمس الله را بوضوح مى ديدند.
از لاى درختى يك پاسدارى نعره ميزد دو دست خودت را بالا ببر كه بدانيم سلاح ندارى!
شمس الله، خود را به جلو مى كشد  كه كاملا به صحنه تسلط داشته باشد. يك دست او بالا است، مزدور ديگرى فرياد ميزند هر دو دستت را بالابگير! شمس الله ميگويد يك دستم گلوله خورده بالا نمى آيد!. اضطراب و ترس همه آنها را فرا میگيرد، واقعا اين يك نفر بود كه با همه مى جنگيد!! شمس الله هرچه بيشتر به ديوار چوبى تراس خانه نزديك مى شود . تصميم خود راگرفته است، مجاهد خلق جسد خود را هم سالم به اين جنايتكاران نميدهد.
به ناگهان خود را ميان پاسداران پرت مى كند. با نارنجكى كه در دست داشته ، خود را بعد از برخورد به زمين منفجرمى كند و دو پاسدار را به هلاكت رسانده و تعدادى را بشدت مجروح مي كند. 
دشمن سفيه، به اين ترتيب ضربه بسيار محكمى از هوشياري و فداكارى مجاهد خلقى مى خورد كه در آخرين ثانيه عمرخود، جز به زدن ضربه مهلك به دشمن سودايى درسرندارد.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

مریم رجوی: پایان دادن به مصونیت مقامات رژیم، به پیروزی حقوق‌بشر رهنمون خواهد شد و در عین‌حال پایان این رژیم و تمامی رنجهای مردم ایران و خلقهای منطقه را نزدیک می‌کند و راه را برای یک ایران آزاد و دموکراتیک خواهد گشود.

مجاهد شهید موسی حیدرزاده قهرمانی از شهر آستارا

مجاهد شهید موسی حیدرزاده  قهرمانی از شهر آستارا

مشخصات مجاهد شهید موسی حیدرزاده
محل تولد: آستارا
سن: 33
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: -

مریم رجوی: جوانان دلیر و قیام‌آفرین در سراسر میهن اسیر را فرا می‌خوانم که برای واداشتن سران رژیم، به‌ انتشار اسامی کامل قتل‌عام‌شدگان و نشانی مزارهای آنها و اسامی جلادان این کشتار، دست به اعتراض بزنند.

۱۳۹۷ فروردین ۱۴, سه‌شنبه

دژخیم محمود پزشکی لاجوردی استان مازندران- شهسوار ( با نام مستعار حاج احسانی) را بشناسيد که در پوش يک وکيل مخفي وجوانان شمال از جمله شهسوار را شکنجه واعدام ميکرد

 دژخیم محمود پزشکی
 لاجوردی استان مازندران- شهسوار ( با نام مستعار حاج احسانی) را بشناسيد که در پوش يک وکيل مخفي وجوانان شمال از جمله شهسوار را شکنجه واعدام ميکرد


 


محمود پزشکی متولد 1340در روستای خوبانرزگاه در شهسوار(تنکابن-استان مازندران)میباشد  در زمان ارتکاب جنایت دیپلم هنرستان صنعتی شهسواربود.
محمود پزشکی دژخیم جنایتکار،بعد از جنایات،شکنجه ها وکشتارجوانان دلیر ومجاهدان قهرمان ، شهسواروحومه به عنوان وکیل وفرد حقوق دان (که حقوق آخوندی مانند شکنجه وتجاوز وکشتار را در مکتب خمینی وخامنه ای آموخته است) با باز کردن دفتر وکالت سعی کرد سابقه دژخیم بودن خود را پنهان وسابقه خود راسفیدسازی کند.


محمود پزشکی دژخیم،در اواخر سال 57به محفل حلبیها(ضد بهاییان)راه یافته و سپس در دوره میوه چینی انقلاب به صفوف حزب الله یا یا حزب چمافداران پیوست .
 5-6ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود تلاش کرد  که در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران نفوذ کند اما به دلیل ریز بافت بودن تشکیلات مجاهدین و پایگاه توده ای سازمان عملا این توطیه  در نطفه خفه شد بعد مدتی  این خبیث در تشکیلات گروه اشرف دهفانی شهرمان  نفوذ کرده  و تا بالاترین سطح تشکیلاتی آن رخنه نمود.
 در شب سی خرداد 1360با کلت وارد نشست  مسولین تشکیلات گروه اشرف دهقانی شهسوارمیشود در پایان نشست با هماهنگی قبلی سپاه همه نفرات شرکت کننده در نشست را دستگیر و به زندان شهسوار منتقل میکند.

از این تاریخ دیگر با محمود پزشکی مواجه نخواهیم بود جنایتکار بالفطره ای به نام حاج احسانی مواجه ایم که درشقاوت به لاجوردی مازندران موسوم شد

بعد از دستگیری گروه اشرف دهقانی پنج تن از اعضای آن به نامهای  حمید امینی دلسوز مقدم-  فلاح دوستی ویک نفر دیگر  توسط این جانی به چوبه دار سپرده شدند.

 از این تاریخ به بعد در موضع سر باز جوی منطقه 3 که مرکز آن در چالوس بوده است جوانان این مرزو بوم را به خاک و خون کشید( زندان چالوس مرکز بازجویی دو استان مازندران و استان گیلان در کنار دریا و روبری بیمارستان اصلی شهر و شهربانی چالوس بوده است  ).
 از طرفی هم رژیم وانمود میکرد که کما کان محمود پزشکی جز گروه اشرف دهقانی است  و به اصطلاح فراری است اما واقعیت چیز دیگری بود او همانند یک دژخیم در مسند  اعدام و شکنجه نشسته بود.
بدلیل شقاوت وصف ناپذیر وشکنجه وکشتار وتجاوز بی شمار به لاجوردی مازندران شهرت یافت .

شهید مجاهد خلق محمود(شهریار)نامور بعد از دستگیری توسط همین جنایتکار که در سال 62به شهادت رسید در سال 61که از زندان چالوس به شهسوار منتقل شده بود  تاکید داشت که در صورت انتقال به زندان چالوس هر گز وانمود نکنند که پزشکی را میشناسند چون خود همین شناسایی اعدام زندانی را تشدید خواهد کرد.

من در سال 61به مدت 40روز در زندان چالوس بوده ام، تمام تلاش این شکنجه گر این بود هر طور شده  مطمئن شود که او شناسایی شده یا خیر؟اما با توجه به تجربه شهید شهریار نامور اظهار بی اطلاعی کرد.

یکی ازعوامل اصلی ضربه به جنگل شمال همین جنایتکار بود بعد از دستگیری  پیک جنگل و شکنجه او  خود را به عنوان پیک جا زده و به نزد جنگلیها میرود که باعث ضربه سال 62به جنگل میشود علاوه بر اینکه خون دهها مجاهد و مبارز خلق در شهسوار توسط این جنایتکار ریخته ودرشهادت صدها مجاهد و مبارز خلق در استانهای مازندران و گیلان شرکت مستقیم داشته است

با فرا رسیدن دوران مرگ ظالمان و سرنگونی دژخمیان بلا شک  روز انتقام از خون به ناحق ریخته شده فرزندان خلق فرا رسیده است .

نوشته ای از
 ن- الف اززندانیان از بند رسته واز فرماندهان ارتش آزادی 

۱۳۹۷ فروردین ۱۳, دوشنبه

فردین گلیجانی مقدم شهید قهرمان خلق ، الگوی تمام نمای کانونهای شورشی وقیام واز فرماندهان میلیشای شهرستان شهسوار (تنکابن ) راز دار ووفا دار به پیمان


 فردین گلیجانی مقدم  شهید قهرمان خلق ، الگوی تمام نمای کانونهای شورشی وقیام  واز فرماندهان میلیشای شهرستان شهسوار (تنکابن ) راز دار ووفا دار به پیمان



فردین در سال 1340درروستای «کشکو» از توابع شهسوار در یک خانواده مرفه بدنیا آمد .  با شروع انقلاب ضدسلطنتی مقطع دیپلم را  در دبیرستان شاهین در شهسوار به اتمام رساند علیرغم شرایط اقتصادی خوب مه ادامه تحصیلش را موجه میکرد ، اما او با پشت کردن به تمام مواهب زندگی انتخاب دیگری کرد وبه هیئت یک میلیشیای پرشور که همه شهر او را میشناختند در آمد .
مجاهد قهرمان فردین گلیجان مقدم به دلیل توانمندی های ایديولوژیک و تشکیلاتی به سرعت  در کسوت یک مجاهد خلق مسول در تشکیلات مجاهدین در شهسوار در آمد .
درخشان ترین بخش فعالیت فردین دردوران کوتاه فاز سیاسی زمانی بود که فردین  به جذب جوانان هم سن وسال خوداقدام کرد مایه گذاری برخورد افتاده ومهربانامه اش همه را جذب واحیا میکرد بسرعت او به یک فرمانده میلیشیا تبدیل شد.
در زمان رژه بزرگ ملیشیا در شهر شهسوار (تنکابن) فردین قهرمان یک از سازماندهان وفرماندهان اکیپ پنجاه نفره بود.  
قهرمان شهید خلق فردین گلیجانی مقدم در سال 60دستگیر وبه  15سال زندان محکوم  شد .
فردین در زندان   شاخص خلاقیت و ابتکار و سرزندگی و نشاط بود. روحیه بالا وشاد  اوتمامی دژخیمان را عاجز وبور کرده بود.
فرین قهرمان هرگز محدودیتهای زندان را به رسمیت نمیشناخت  برای بالا بردن روحیه مقاومت در زندان مسمترا در پی ابتکارهای هنری بود که بعضا حتی در بهترین شرایط هم قابل اجرا نبود بطور مثال بدون داشتنن نی فقط با حرکت در آوردن دندان و دهان  برای بچه های نی میزد و باعث انبساط خاطر آنها میشد .
فرمانده دلیر وشهید سرفراز خلق فردین گلیجانی مقدم شاخص مرزبندی بود یکی از کارهای فردین در زندان درست کردن اشعار و ابیاتی بود که به وسیله  آن روحیه رزمندگی دیگر هم بندان را ارتقاء میداد بعد از به درک واصل شدن دستغیب  در زندان    قدم میزد و زمزمه میکرد که :

دستغیب صد پاره شد درک نمی آید  

              چرت های جمعه را دیگر نمیخواند

همه کسانی که در دهه 60زندانی بودند   البته معنی این شعار

 را آنهم زیر شلاق شکنجه گر خوب میفهمند.

در   مواجه با  ابن السبیلان و واماندگان راه  به همین سیاق

 در بند قدم میزد و میگفت :

بهشتی ،بهشتی 

فرخ نگهدار تو(فرخ نگهدار)

احسان طبر دار تو(احسان ظبری)

حبیب پیمانکار تو (حبیب الله پیمان).

از بس در زیر شکنجه مقاومت کرده بود،هر دو پای فردین در

 سال 62به دلیل پاره شدن مینیسک از دور خارج وحتی بعضا

 توان راه رفتن نداشت.

 دراثر فشار شکنجه و شرایط زندان  ، در بیمارستان  رامسر

 عمل جراحی شد علیرغم اینکه هر دوپایش در گچ بود برای

 بازجویی مجدد به زندان سپاه شهسوار منتقل شد  از این 

لحظه دیگر از فردین ، که نامش قرین با مجاهد رزمنده و 

سراسر شور و امید شناخته میشد خبری نداشتیم  چرا که ما

 در این  مقطع در زندان نشتارود شهسوار  بودیم  و از همه

 جا
 بی خبر.

اما مجاهد خلق ،خلاق و رزمنده واستوار به عهد وپیمان مانند

 مجاهد خلق فردین گلیجانی مقدم ،همواره بن بست شکنی

میکند ،
شرایط را به نفع خودش تغییر میدهد . روزنه  کوچکی که روی پنجره بند بالای زندان که با  ایرانیت رنگی (سایبان)تقویت شده بود ما را به دنیای بیرون وصل میکرد  نمیدانم چرا آنروز دلم گرفته بود ، آنقدر گرفته بود  که حتی درحین  رقم زدن این سطور؛ اشک مجالم نمیدهد و پرده ای از اشک جلوی چشمانم را گرفته است  در حین قدم زدن در بند بالا بودم به دلیل اینکه مدتها بود هوا خوری نداشتیم یکی  از جدی ترین کارمان طول روز قدم زدن در بند بالا بود که بعضا آنقدر ازدحام میشد که  حتی مجال راه رفتن هم نبود

 گفتم دلم گرفته بود دیگر دل به دریا نزدم اینبار سمت جنوب را

 نگاه کردم و دل به جنگلی زدم که ای بسا در همان زمان

 رزمنده ای مشغول آماده کردن سلاحش برای رزم فردا بود

با تشویش و نگرانی چشمم را به روزنه تعبیه شده به پنچره 

دوختم  با صحنه ای باور نکردنی مواجه شدم  خانواده سیاه

 پوش والبته تا بخواهی سفید و سبز    فردین را دیدم یکه

 خوردم راستش را بخواهید احساس کردم پاهایم کرخت شده 

است  به نگاه ایستاده بودم ناگهان صدای نتراشیده درب اصلی

 زندان توام  با صدای نخراشیده نگبهان  تعادلم را بهم زدم با 

فاصله گرفتن از آن مجددا به قدم زدنم ادامه دادم تا فضا را

 عادی کنم و متوجه نگاهم به بیرون نشوند

نگهبان مثل همیشه که با بلند کردن صدایش به زعم خودش دنبال ایجاد رعب و وحشت بود گفت وسایل «فردین گلیجانی مقدم »را سریع به دم درب بیاورید.
با چفت کردن لباس سیاه خانواده  فردین و نعره نگهبان کریه المنظری که درخواست وسایل فردین را میکرد متوجه شدم  که ..........باید اتفاقی افتاده باشد اما به خودم دلداری میدادم که نه اشتباه میکنی !!!آخه فردین یک هفته قبل زیر تیغ عمل جراحی بود  مینسک هر دوپایش عمل شده بود  هر دو پایش در گچ بود ......هر بار که بغض گلویم را میگرفت با همین فرضیات  به  خودم تسلی خاطر میدادم
روز ملاقات فرا رسید مادرم نیز سیاه پوشیده بود  در اولین رو در رویی پشت سیمهای خاردار ملاقات ؛بدون هیچ سلام و احوالپرسی  گفت  فردین زیر شکنجه شهید شده است بقیه ملاقات نگاه بدون کلام سپری شد .مادرم  درآخرین لحظه وداع گفت فردین یک قهرمان بود آنچنان مردم  در مراسم بزرگداشتش  سنگ تمام گذاشته بودند که رژیم به وحشت افتاده   وبرای رفع و رجوع جنایتش شایع کردندکه فردین در حین فرار کشته شده است   .فردین با دو پای گچی و دو عصا آنوقت فرار  واینهم ترجمانی بود ازدجالیت آخوندها آنوقت مادرم گفت :همه چیز از دست این آخوندها بر می آید به جز دورکعت نماز.
اما پرده آخر از آنچه که بر فردین رفته است ؛ بعد از دو ماه ؛ زندانی جدیدی که در بازداشتگاه با فردین در یکجا بوده به نزد ما آورده شد چنین گفت :فردین با دو عصا و دو پای گچ گرفته و وضعیت جسمی  نحیف که از بیمارستان به بازداشتگاه سپاه آورده بودند   را باز جو صدا کرد فردین با همان دو عصا به اطاق بازجویی(اطاق شکنجه رفت) بعد از یک ربع شکنجه گر درب اطاق را باز کرد همه وسایل فردین را جمع کرد وبرد و دیگرفردین را ندیدم  وبعداز آن در حین صحبتهای بازجو ها  متوجه شدم که فردین زیر شکنجه شهید شده است.
و دو روز بعد رژیم شایع کرد که فردین در حین فرار کشته شده است
مجاهد نستوهمان با پرچم هیهات حسرت یک آه را هم بردل خمینی ودژخیمانش گذاشت وخمینی که نسل ما واز جمله فردین را بین ننگ وشهادت مخیر کرده بود، مرگی را انتخاب کردکه شرافت انسانی وارزشهای والای انسانی وزندگی جاوید در آن است ،آری مجاهد دلیر وراز دارمان همانگونه که مجاهد  میزیست ، جاودانه شد.
با گردش ایام  نامی که بر تارک ایران زمین والبته مردم شهسوار میدرخشد  نام فرمانده دلیر، شورشی تمام عیار علیه خمینی وملاهای فاسد، قهرمان خلق ،فردین گلیجانی مقدم ها ست
و با سرنگونی تام و تمام رژیم جنایتکار آخوندی  خون فردین و فردینها و دیگر کبوتران آزادی گل میدهند و مژده میدهند بهار را.
یادش گرامی وراه سرخش با کانونهای شورشی وهزار اشرف پر رهرو باد .


ارسال شده توسط خجسته بهار آزادي در ۵:۲۸ 


۱۳۹۷ فروردین ۱۱, شنبه

موسی شورمیج قهرمان شهید خلق از شهرستان شهسوار (تنکابن) روستای کشکو - زندگی نامه وفرازهائی از زندگی ورزمش


موسی شورمیج قهرمان شهید خلق از شهرستان شهسوار (تنکابن) روستای کشکو - زندگی نامه وفرازهائی از زندگی ورزمش

 یاران ناشناخته ام

چون اختران سوخته

چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد

که گفتی

دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند

در یکی از هشت اطاقی که به شکل قوطی کبریت کنار هم چیده

 شده بود  که  طول و عرض هر کدام بیش از 3*3 تجاوز

 نمیکرد برروی جعبه ها مشبکی که به عنوان زیر انداز در 

انبار زیر زمینی   با هفت پله به طبقه هم کف راه داشت نشته

 بودیم  یکی مشغول خواندن نهج البلاغه که چند روزی بود که

 از انبار زندان بلند کرده بودیم (ابتدای زندان داشتن قران و 

نهج البلاغه ذنب لایغفر بود)دیگری مشغول تعریف از نحوه 

دستگیری و آن دیگر به همین  سیاق مشغول کار دیگری بود 

نا گهان صدای دژخیمیِ نگهبانی سکوت ناخواسته بند را 

شکاند  و گفت هیچ کس حق ندارد نزدیک پنجره زندان که به 

بیرون از حیات اشراف داشت نزدیک شود و گرنه ........


رابطه زندانی با خبر در زندان مثل رابطه ماهی با دریاست اصلا

 با نفس کشیدنش دنبال استنشاق خبر و اطلاعات است به همین 

دلیل  علیرغم هر گونه  شلاق و شکنجه هرگز از خبر گیری در

 زندان کوتاه نمی آمد الغرض

من در آخرین سلول بند بودم   بعد از تهدید مبنی بر نگاه نکردن به حیات بند ؛پنجره های سلول را با پتوی سیاه هم  پوشانده بودند علیرغم آن به گوشه سلول رفتم تا شاهد آنچه که تا لحظاتی دیگر اتفاق بیفتد باشم  علیرغم اینکه منتظر هر گونه عکس العمل مزدوران  و نگهبانان که مثل گله سگ در محوطه زندان پرسه میزدند خودم را به گوشه سلول چسباندم به نحویکه تا انتهای هفت سلول را به خوبی میدیدم ناگهان همهمه ای شنیدم و صدای ترددچند نفر که موجد این همهمه بودند  لحظاتی بود ........شاهد صحنه ای باور نکردنی بودم  رزمنده کم سن و سالی را با برانکارد به سلول اولی منتقل کردند و بعد رزمنده دیگری با زیر پیراهن سبز رنگی که سرا پا خون آلود بود و سه مجاهد خلق دیگر در ادامه با دست و چشمانی بسته به دم درب سلول منتقل شدند  که هر کدامشان خالق  شکوه و عظمتی در رزم با پیر کفتار جماران شدند که کتاب و دفتر جداگانه میخواهد  اما دو روز بعد فهمیدیم که یکی از دستگیر شدگان مجاهد خلق موسی شورمیج میباشد.

موسی شورمیج متولد  سال 1341در کشکو از توابع شهسوار 

؛از دانش آموزان ممتاز رشته ریاضی فیزیک در دبیرستان

 مهدی رضایی(پهلوی سابق) بود موسی با شروع قیام ضد 

سلطنتی متاثر ازروشنگریهای مجاهد شهید مصطفی نیکار


  فعالیت سیاسی اش را با شرکت در تظاهرات دوران شاه آغاز 

کرد به دلیل فضای عمومی منطقه و با وجود شهید مصطفی

 بزودی موسی در همان ابتدای انقلاب    نقشه مسیر زندگیش را

 با انتخاب نام مطهر مجاهدخلق رقم زد به نحویکه به سرعت 

در زمره  چهره های شناخته شده و محبوب در تشکیلات دانش

 آموزی مجاهدین و سپس بخش  محلات شهسوار قرار گرفت.
با شروع فاز نظامی (دوران کشتار سبعانه آخوندها که  مانع هر گونه فعالیت سیاسی میشد و کوچکترین بازتاب سیاسی با قتل و شکنجه و کشتار همراه بود ) اینبار موسی در کسوت فرمانده یکی از یکانهای جنگل  برای ادامه نبرد و رزم بی امان خود به جنگلهای متل قو منتقل شد و  نبردی بی امان در مدار بالاتری در تدارک «مرگ ظالمان»بوده است
موسی در اواخر تابستان به اتفاق 5یار دلاور دیگرش دستگیر

 وبه زندان متل قو منتل میشود بعد 15روز به شکنجه گاه 

چالوس منتقل شده و سپس توسط حکم حاکم ضد شرع الله

 بداشتی به اتفاق چهار مجاهد خلق دیگر  محکوم به اعدام شد

 ند وبدینسان  موسی با وفا به عهد و پیمانی که با خدا و خلق 

بسته بود  جاودانه شد وبه جاودانه فروغهای کهکشان آزادی 

ایران زمین این زیبا ترین وطن پیوست.
 .
با قیام برای سرنگونی یادشان گرامی وبا کانونهای شورشی 

وهزار اشرف راهشان پر رهرو باد.

نوشته ن الف از همرزمان وهمبندان شهید موسی شورمیج واز 

 فرماندهان ارتش آزادی
در رابطه با مصطفی نیکار بیشتر بدانید

مصطفی نیکارشهیدسرفرازوسمبل وفای به پیمان از تنکابن (شهسوار )مازندران


مشخصات  شهیدسرفرازوسمبل وفای به پیمان مصطفی نیکار
محل تولد: تنكابن
شغل : دبیر
سن: 35
محل شهادت: تنکابن
زمان شهادت:  
 1362
بیشتر بخوانید
او را بشناسید کسی که به خلقش وفا دار مانند وسرفراز به شهادت رسید

مصطفی نیکارقهرمان وفا دارخلق مجاهد شهیدی که کاندیدای محبوب مردم ونسل انقلاب درشهرهای رامسر وشهسواربود( قسمت اول)

مصطفي نيكار قهرمان شهيدخلق وسخنراني انتخاباي او در شهسوار متن سخنراني او كه كانديداي دوره اول مجلس شوراي ملي است را درزيرميخوانيد.

مصطفي نيكار قهرمان شهيدخلق وسخنراني انتخاباي او در شهسوار  متن سخنراني او كه كانديداي دوره اول مجلس شوراي ملي است را درزيرميخوانيد.
همانطوري كه ميدانيد ودر باره قهرمان خلق مصطفي نيك كار خوانديد
قسمت اول
مصطفی نیکارقهرمان وفا دارخلق مجاهد شهیدی که کاندیدای محبوب مردم ونسل انقلاب درشهرهای رامسر وشهسواربود( قسمت اول)
قسمت دوم 
مصطفی نیکار قهرمان رشید خلق کاندیدای انتخاباتی مجاهدین ,مجاهد اتنخاب کرده وعاشق خلق وارزشهای سازمان قسمت دوم
بيشتر بخوانيد

مصطفی نیک کار قهرمان شهید خلق از شهسوارکه شکنجه گرانش محمود احمدی نژاد ولاجوردی بودند

 ارسال نامه توسط شاهدین جنایت توسط پاسدار احمدی نژاد

شهادت شاهدان علیه 13 سردمدار جنایتکار رژیم آخوندی

ادامه مطلب را اینجا بخوانید

اسامی ۲۴ تن از شهیدان سرفراز خطه مجاهد پرور شمال ایران از منجیل ورودبار تا رامسر وچالوس تاگرگان ، ستارگان شب کوب وظلمت سوز قیام دی ماه ۱۴۰۴

 اسامی ۲۴ تن از شهیدان سرفراز خطه مجاهد پرور شمال ایران از منجیل ورودبار تا رامسر وچالوس تاگرگان ، ستارگان شب کوب وظلمت سوز قیام دی ماه ۱۴۰۴...