۱۳۹۵ فروردین ۱۴, شنبه

۱۳۹۵ فروردین ۱۳, جمعه

قهرمان شهید خلق سیروس فلاحتی از قائمشهر استان مازندران

  قهرمان شهید خلق  سیروس فلاحتی از قائمشهر استان مازندران


مشخصات مجاهد شهید سیروس فلاحتی
محل تولد: قائمشهر
تحصيل: دانشجو
محل شهادت: قائمشهر

زمان شهادت: 1364

پيشتازان راه آزادي - شهداي استان مازندران


قهرمان شهیدخلق سکینه ذبیحیان لنگرودی تنکابن(شهسوار)

قهرمان  شهیدخلق سکینه ذبیحیان لنگرودی تنکابن(شهسوار)



مشخصات مجاهد شهید سکینه ذبیحیان لنگرودی
محل تولد: تنكابن
شغل : كارمند دانشگاه
سن: 36
محل شهادت: تهران
زمان شهادت: 1360

قهرمان شهید خلق سکینه خسروی از قائم شهر استان مازندران

قهرمان شهید خلق سکینه خسروی از قائم شهر استان مازندران


مشخصات مجاهد شهید سکینه (پروین- فهمیه) خسروی
محل تولد: قائمشهر
تحصيل: دانش آموز
سن: 19
محل شهادت: بابل
زمان شهادت: 1361

پيشتازان راه آزادي - شهداي استان مازندران

غلامعلي الياسي فرمانده میلیشیا یار وفا دار خلق وشهید سرفرازاز روستای سنگرمال خرم آباد شهسوار



غلامعلي الياسي فرمانده میلیشیا یار وفا دار خلق وشهید سرفرازاز روستای سنگرمال خرم آباد شهسوار

غلامعلي الياسي يكي از پيشتازان وسر اكيپهاي میليشيا بود متانت اخلاق شادابي وتلاشهاي بيدريغ او زبان زد همه بود او داوطلب كارهاي سخت بودبا مايه گذاري خلاقيت وپشتكاري كه داشت كانون جذب نيروهاي جديد بود افراد تيمش موتور اصلي تبليغات ضد ارتجاع بودندروزگار ارتجاع را با بذر اگاهي كه او وهم تيمهايش ميپراكندند سياه كرده بودند.
بیشتر بخوانید

غلامعلی الیاسی مجاهد شهید قهرمان سرفرازخلق (قسمت اول - ازفرماندهان میلیشیای شهسوار

(از سنگرمال )


 


هيچوقت يادم نميرود روزي كه قرار بود شعار مرگ سردمدار اصلي حزب چماقداران بخصوص بهشتی جنایتکاررا علني واجتماعي كنيم چه كارها كه او وتيم هاي تحت مسيوليتش كه نكردند او همان شب كه به او ابلاغ كردم كه حدود يك بعد از نصف شب بود بدون درنگ گفت نميداني چقدر انگيزه دارم وعشق ميكنم كه اين پليد ترين رذل خميني صفت سردمدار حزب چماقداران شاه وخر مهره خميني یعنی بهشتی را افشا كنم همانجا طرحش را نوشت وداد او نوشت كه با توجه به كمي وقت وامكانات بايد مايه بيشتر گذاشت واز امكانات خودشان بخصوص بخش تبليغات پاسداران ارتجاع عليه خودشان استفاده كرد وهمان شب با دوچرخه وموتور وپياده  تمامي ديوارهايي كه سپاه رنگ زده وكادر كشي كرده بودند كه كلمات قصارو بي سروته خميني دجال را بنويسند حالا غلام ميخواست داغ بر دل ارتجاع گذاشته وشعار مرگ بر بهشتي در اين كادر هاي اماده بنويسند وهمین کار را کرد تا ساعت 7صبح دیگر جائی نبود که شعار مرگ بر بهشتی نوشته نشده باشد حتی در چند قرمی ارگانهای سرکوب گر هم نوشته بودند .
بعد از فاز نظامي او به رودسر ولاهيجان منتقل شد وفرماندهي چند تيم عملياتي را بعهده گرفت او در جريان يكي از تهاجمات پاسداران زخمي واسير ميشود او را به سرعت به شهسوار منتقل ميكنندقاضي ضد شرع وشكنجه گران كه از استواري وفاي بعهدومقاومت غلام زار وزبون شده بودندوقتي تنوانستند او را بشكنندملتمسانه مستقيم وغير مستقيم گفتند ما از تو چيز زيادي نميخواهيم فقط بگو من با هيچ گروهي نيستم اما او در دادگاه به قاضي ضد شرع گفت اگر مسلسل داشتم يك خشاب در شكمت خالي ميكردم وسپس خم شد با كفش گهنه اي كه داشت با تمام توان به عكس دزد وجنايت كاربزرگ قرن ،خمینی که با لای قاضی ضد شرع بودكوفت وان را شكست ونقش بر زمين كرد درحالي كه شعار مرگ برخميني ودرود بر رجوي ميداد ووقتي دژخيمان دورش كردند وبرسرش رختند باصداي بلند سرود ازادي ميخواند.
 قاضي ضد شرع كه وحشت كرده بود دستور داد او را زجر كش كنند تير خلاص نزنندتا زجر كش شود به اين ترتيب اورا به محلي بردند كه اطرافش را گله هاي پاسدار با مسلسل ايستاده بودند بجاي رگبارهاي يكباره وبعد تير خلاص شيوه شكار را بكار گرفتندسپس او را به تيركي بستندوبصورت تك تيراز نوك پا تا سرش را نشانه رفته وشليك كردند مزدوران جنايت كار پاسدارودادستاني تحت فشارهاي مردمي كه خواهان پيكر پاك غلامعلي شهيد بودندانرا به پدرش تحويل دادنددر حالي كه با بي شرمي بينظيري تمامي پول فشنگ هاي شليك شده بر پيكر اين مجاهد را مطالبه ميكردند پدرش از شستن پيكرغلام خودداري كرد وگفت شهيدكه غسل ندارد بخصوص شهيد مجاهد كه نياز به شستشو ندارد او پاك پاك است من غلام دلبندم را ميشناسم اما محل شليك گلوله هاي شليك شده را ميشمارو  باصداي بلند ميگفت مرا ببخش قدر پسر مجاهدم را نشناختم وبعد بوسه بر پيكر پاكش ميگذاشت .

شهرام تقوي قهرمانی از خطه خرم آباد تنکابن(شهسوار)



شهرام تقوي قهرمانی از خطه خرم آباد تنکابن(شهسوار) 



شهرام تن واحدم درنهاد روستاومسول روستاهاي شرق شهسوارشهيد قهرماني كه بعد از انقلاب در بسياري از نهادهاي تازه تاسيس رژيم تردد ونفوذ داشت ولي روح سركشش از ممارست با ادمهاي رژيم در عذاب بود بارها تقاضا كرد كه او را از انجام مسوليتهايش معاف كنند ودر نهايت با علني كردن فعاليتش با مجاهدين داغ ابدي بر دل ارتجاع كه فكر ميكردند شهرام هم با انهاست گذاشت وبهمين دليل كينه بي حد وحصري نسبت او داشتند شهرام از كودكي پدرش را از دست داده بود وبا مادر بزرگش زندگي ميكرد وگاها به مادرش كه جدا زندگي ميكرد سر ميزد مادر دايي ومادربزرگش او را خيلي دوست داشتند صداقت پاكي ويكرنگي او همه را به خود جذب ميكرد من واو بصورت تن واحد نهاد روستا را اداره ميكرديم بهمين دليل براي كمك به يكديگر به مناطق نيرويي هم ميرفتيم وبا افراد ونيروها كار ميكرديم .
كساني كه براي دومين بار او را ميديدند شيفته اخلاق ومناسباتش ميشدند هيچ بار لبنخد از لبانش دور نميشد هميشه همراه نيروهايش در صحنه بود. نه، در فرهنگ او معني نداشت با توجه به سن كمي كه داشت مورد احترام همه بود حتي ريش سفيدهاي شهر وروستا به او احترام ميگذاشتنداو موقع خروج از جهاد رژيم مدارك ارزنده را با خود آورد وافشا كرد كه ضمن دزدي هاي كلان وغارت اموال عمومي ومردم توسط سردمداران دزد پاسدار وبسيج واخوندهاي هرزه حزب چماقداران طرح برنامه سركوب وچماقداري حزب جمهوري بهشتي وپاسداران جنايتكاررابرملا ميكرداز اين نقطه يكي از پاسداران گفته بود شهرام كاري كرد كه فقط با مكيدن خون او دل همه ما خنگ ميشود وعاقبت هم همين كار را كردندبعداز سركوب خونين تظاهرات مسالمت اميز مردم كه با فرمان شخص خميني اين دجال ضد بشر تظاهرات 500 هزار نفري مردم را در تهران وديگر شهر هاي ايران به رگبار بست وبا ما اعلام جنگ رسمي كرد اگر چه خميني وحزب چماقدارش از ماهها قبل اين كشتار را اغاز كرده بود به عبارتي 30 خرداد شمال ايران بسیار قبل تر از خرداد شروع شده بود من وشهرام با هم مخفي بوديم وبسياري از كارها وترددات مان را با دوچرخه وموتور  واز راههاي روستايي انجام ميداديم اما بعد از 30 خرد اد واعلام رسمي مقاومت مسلحانه ومشروع مردم ايران همه ما مخفي شديم اخرين باري كه او را ديدم در باغي بود كه من مخفي بودم و اخرين نشست را بامجاهد قهرمان  ابراهيم گليج داشتيم وسازماندهي جديد اعلام شد وطرح ها وزاپاس هر كدام مشخص شد 
بیشتر بدانید

ابراهيم گليج (مهدي) فرمانده ومسئولي كه سمبل مجسم شجاعت وفاداري وفداكاري بودقهرماني ازگليج خل خرم آباد شهسوار









من بعد از ان نشست ديگر شهرام را نديدم اما وقتي از روستايمان خارج شدم براي موضوعي از ساري با او تماس گرفتم او بمن گفت كه تو فلان روز بايد رودسر باشي كه منهم بعد از تماسهای تکمیلی همين كار را كردم كه داستانهاي اجراي اين ماموريت ماجراهايي دارد كه جدا گانه به ان ميپردازم بعدا در تهران شنيدم كه او فرماندهي چندين تيم عملياتي را بعهده داشت وضربات جانانه به مزدوران وحشي ورذل خميني وارد كرده بود.
 اما در اخرين عمليات كه طرح خلع سلاح يك بسيج سركوب گر را ريخته بودند به اين صورت دستگير ميشود كه هنگام شب بهمراه تعدادي از همرزمانش بسيج را محاصره ميكنند درست چند دقيقه قبل ازاجراي طرح حمله پايش به بوته اي گير ميكند ودر همان حال او كه عينك ته استكاني به چشمداشت عينك از چشمش ميافتد او كه ديگر نميتوانست ببيند با صداي اوليه افتادن شهرام وبعد هم وقتي دنبال عينكش ميگشت با صداي خش خش برگها شك نزديكترين نگهبان را برانگيخت وبعد از جنگ وگريزهايي او كه امكان عقب نشيني نداشت دستگير ميشود.
 وقتي او را شناختند بيدرنگ او را به زير شكنجه وحشيانه بردند در زير شكنجه به او ميگفتند به منافقين ميپيوندي؟ ما را افشا ميكني؟ ابروي نظام وامام وحزب وجهاد را ميبري؟ معلوم بود از ضربه اي كه شهرام بعداز پيوستن به مجاهدين به ارتجاع زده بوداز عملياتهايي كه او وافراد تحت مسوليت او به انها زده بودبيشتر گزيده وعصبي بودندوميسوختند در همان حال كه رمقي نداشت او را بالاي سر تحت مسئولهاي دستگير شده اش ميبردند كه انها را شناسايي كند اما هر بار يك لحظه چشمانش را ميبست وبه علامت نه سرش را كه نيمه رمقي داشت به بالا ميبرد يعني كه نميشناسم .
عاقبت شهرام قهرمان كه همه اسرارمقاومت وتشكيلات وخلق را در سينه داشت بعهدش با خدا وخلق وفا كرد وهمانطور كه دژخيمان گفته بودند تنها با مكيدن خون شهرام دلهاي سياه انها خنك خواهد شد در حالي كه جزو اولين اكيپهايي بودند كه در خط جديد كشيدن خون متهمين به اعدام خون پاكش كشيده ميشد تمامي خونش راكشيدند او  حتي رمق نداشت كه با پاي خود به پاي تيرك اعدام برود او را روي شنهاي كنار درياي خزر كه از اندوه فرزندان كناره هايش بيتاب وغم ناك بود كشان كشان به جوخه تيرباران سپردند.
 دايي اش كه با پرداخت بهاي گلوله هايي كه به او شليك كرده بودندتوانسته بود پيكر پاك شهرام تقوي را بدست اورد وقتي ميخواست او را به خاك بسپارد فهميد كه ديگر خوني بر پيكرش نمانده بود كه خارج شود زيرا پاسداران ارتجاع از بس نسبت به شهرام قهرمان كينه بدل داشتند اخرين قطرات خونش را كشيدند تا بگفته همان جنايت كاران رذل دلشان خنك شود غافل از اينكه خون پاك همين مجاهدين است كه ريش وريشه ارتجاع را خواهدكند يادش گرامي وراه سرخش پر رهرو باد.




تنکابن (شهسوار)موقعیت ،مراکز دیدنی وده قله کهن




تنکابن (شهسوار)موقعیت ،مراکز دیدنی وده قله کهن

  تنكابن از شمال به درياي مازندران، از مشرق به شهرستان چالوس از جنوب به استان قزوين و از غرب به شهرستان رامسر محدود است. با توجه به متون تاريخي، تنكابن يكي از بخش هاي مهم طبرستان در اغاز اسلام بود. تنكابن نيمي از دوران تاريخي خود را با گيلان همگام بود و از همين رو لهجه مردم اين شهر به گيلكي نزديك است.
تنكاين، كلارستاق و كجور را « محال ثلاثه» نيز مي گويند كه مركز آن خرم اباد بود. شهر فعلي تنكابن در دوره رضا شاه احداث شد. در جنوب خرم آباد آثاري از قلاگردن يا قلعه گردن باقي است . اين قلعه ظاهرا" همان قلعه « تنكا» است كه نام تنكابن برگرفته از آن است. « مولانا اولياء الله » در وقايع سال 506 ه.ق. از قلعه تنكا و «سيد ظهير الدين » در وقايع سال 789 از دژ تنكا نام برده اند.مناطق خرم آباد دو هزار و سه هزار و لنگاي تنكابن از ديدگاه پژوهش هاي باستان شناسي آينده حايز اهميت است.


مراكز ديدني:
قلعه گردن در جنوب خرم آباد، گورستان هاي قديمي معروف به گبري، راه شاه عباسي ، بقعه متبركه « سيد ابوالحسينالمويدبالله » از ائمه زيديه در دهكده « لنگا» و مزار فرزندش معروف به امامزاده قاسم در دهكده « جزما» دو هزار، ساختمان شهرباني قديم، ساختمان شهرداري، پل چشمه كيله و ...

تنكابن و ده قلعه كهن                                                                
 

در كهن سرزمين طبرستان كه از دوران باستان تا امروز هميشه سبز است و استوار، استوار مردان و پايدار زناني زيسته اند كه طبرستان ومازندران را هميشه پاس داشته اند. در روزگاراني كه قدرت از چله كمان مي گذشت و بهشت زير سايه شمشيرها بود، براي پاس اين سرزمين، دژها و قلعه ها ساخته اند. تنكابن، در اين خاك كهن، پرماجراترين بود. از اين رو كوههاي سربه فلك كشيده اش پر از دژ و قلعه است و در اين ميان، ده قلعه تنكابن در تاريخ، هميشه بنام است. دژهايي كه قرنها پيش از حسن صباح ساخته شده است، ولي او و يارانش را نيز كنام و پناهگاه بود. عنايت صياد «كه دبير دبيرستانهاي تهران است، پژوهشي در تاريخ و بناي قلاع تنكابن دارد كه مي خوانيد:

قلعه تنكا يا دژ گليچ (قلعه تنكابن)

در كنار رودخانه گليجان يا «چشمه كيله» قلعه يي بنا شده است كه پي آن از سنگ و ساروج است و بخشهاي بالاي دژ از آجر و چوب «سر» ساخته شده است. چوب «سر» از چوبهاي سخت جنگلي است. دور قلعه را ديواري كشيده اند، از سنگ كه يك دروازه كوچك براي عبور يك نفر دارد! گليج، در گذشته منطقه بزرگي بود و فرمانرواي گليج را «گليجان» يا «اسپهبد تنكابن» مي گفتند كه در اين قلعه سكونت داشت. پيشينه اين قلعه را تا زمان ساسانيان نوشته و گفته اند كه در طول تاريخ ايستاده است و آسيبها ديده است. در كنار قلعه، باغي از پرتقال است و مدرسه يي ساخته اند كه دانسته يا ندانسته از سنگ و آجر قلعه كنده اند و در آن مدرسه بكار برده ند.

• قلعه دوم يا قلعه «گران»
در ضلع شرقي «چشمه كيله» بر بالاي تپه ماهورهايي كه از سلسله جبال البرز فاصله دارد، «قلعه گران» بنا شده است. دروازه بزرگي دارد از چوب و دو اتاق ديده باني در دو طرف آن. به دليل رونق اين منطقه درگذشته كه گذرگاه كاروانها بود، ساختمان اين قلعه نيز مثل «قلعه تنكا» بود كه آثار آن باقي مانده است.
• قلعه كوتي
سومين قلعه از قلاع تنكابن، قلعه كوچكي است به نام قلعه «كوتي» كه دروازه آمد و شد مردم بود. اين قلعه در سمت غرب رودخانه چشمه «كيله» واقع شده است. قلعه «كوتي» در بالاي تپه، يك چاه سنگ چين عميق داشت كه در عمق به يك راه زيرزميني وصل مي شد. راه پنهان كه نگهبانان از آن رفت و آمد مي كردند و به يك اتاق بزرگ ختم مي شد. «كوتي دژ » مركز راهداري بود كه ۵۰ متر ارتفاع داشت و انبارهايي كه درآمدهاي مالياتي در آن ذخيره مي شد، مأموران راهداري در انتهاي اين تپه نگهباني مي دادند و از راه دور علامات نگهبانان قلعه گران را دريافت مي كردند. آنها راهها را ديده باني نيز مي كردند و دشت سبز تنكابن را زير نظر داشتند و به شكايت مردم مي رسيدند و براي آنها كارگشايي مي كردند. از تونلي كه در زير قلعه «كوتي» به دستور اسپهبد گليج كنده بودند، آب ويلهم رود به شرق خرم آباد تنكابن مي رسيد كه هنوز هم به همان شكل داير است.
  
• قلعه سياه لان
سياه لان به معني كوه سياه يا خشم آلود است كه در انتهاي رودخانه دوهزار قرار دارد. در سرچشمه دوهزار چندقلعه وجود دارد كه قلعه سياه لان در مرتفع ترين آنها واقع است كه بالاتر از قلعه «خانه بن» و دشت بزرگ «درياسر» است.
قلعه يا دژ «سياه لان»، تماماً از سنگ است و پر از حفره ها وگودالهاي عميق (تقريباً ده متر) كه از سنگ و آهك كوبيده است. در كف زمين دو اتاق و يك تونل باريك است كه دشوار و به حالت سينه خيز مي توان از آنجا گذشت و پايين رفت. اين قلعه اتاقي دارد از سنگ هاي پهن مربعي شكل كه ارتفاع آن دومتر است و ديوارهايش از سنگ و ساروج است كه سطح بيروني آن را گل اندود كرده بودند تا از دور ديده نشود.
قلعه سياه لان از طرف غرب، تمام آباديهاي الموت را زير نظر داشت و از شرق ناظر بر روستاهاي دوهزار بود(مسيري كه قلعه زير نظر دارد. از همان ابتدا تا حال مسير عبور و مرور روستاييان دوهزار و الموت است) و در فصلهاي بهار و تابستان و پاييز كه عبور و مرور بيشتر بود، كنترل بيشتر مي شد. در فصل تابستان راه پر از برف و يخ مي شد و بسته مي شد. ارتفاع اين قلعه كه بر بالاي كوه بود ۴۱۰۰ متر است.

• قلعه نرگس
قلعه نرگس در منطقه سه هزار واقع شده است و بر بالاي كوهي به همين نام است كه بالاتر از آب گرم تخت سليمان واقع شده است. هردو قلعه يعني «نرگس» و «سياه لان» در انتهاي مخروطي سه هزار و دو هزار قرار گرفته اند كه نرگس بر مسير طالقان و سياه لان بر الموت مشرف است و هردو قلعه بر همديگر مشرف هستند. از طرف شمال نيز راه سه هزار زير نظر نگهبانان «نرگس» بود كه در مواقع خطر سنگهاي بزرگ و سنگين را بر سر مهاجمان فرومي غلتانيدند. در پيرامون «قلعه نرگس» آثار حصار يا ديوار ديده نمي شود. ولي آثار سنگ و حفاري و آهك و ساروج ديده مي شود. «نرگس» نيز به طمع گنج، از كندوكاو سودجويان در امان نمانده است و درحال حاضر جان پناه چوپانان است.

• قلعه ماركو
قلعه ماركو بين تنكابن و سخت سر(رامسر فعلي) قرار دارد. قلعه بر كوهي است منفرد و مثلثي شكل از جنس آهك كه از سلسله جبال البرز جدا مانده است. انتهاي قلعه ديده باني داشت كه مسافران گيلان به تنكابن را تحت نظر داشت ومراقب مهاجمين بود كه از جنگل بيرون مي آمدند و به صورت جنگ وگريز به رهگذران يا قلعه هجوم مي آوردند. تنكابن، بعد از مغول، به گيلان باج و خراج مي داد و اين كار تا اوايل قاجار ادامه داشت و قلعه ماركو بر سر راه اشكور سفلي و سخت سر(رامسر) سر راه گيلان و مازندران قرار داشت. قلعه ماركو را آل بويه متصرف شدند و در آن ديدبان گذاشتند تا كاروانيان در امان بمانند. قلعه ماركو طي صدسال اخير كم كم نابود شد و سنگهاي آن به عنوان سنگ بنا به غارت رفت و قلعه و نصفي از كوه نابود شد. درحال حاضر در اطراف قلعه چند ويلا ساخته اند و مردم براي تفريح و هواخوري به ماركو مي روند!

• قلعه سفيدكوه
قلعه سفيدكوه در ارتفاع ۳۵۰۰ متري دريا دركوههاي اشكور عليا قرار دارد و در دامنه غربي كوه، دشت وسيعي است. در نوك مخروطي قله، آتشگاهي بود كه آثار آن هنوز باقي است و كم كم به زيارتگاه اسلامي تبديل مي شود كه روزهاي جمعه بويژه در بهار و تابستان، مهاجرين و بوميان اشكور در آنجا مراسم مذهبي و قرباني اجرا مي كنند و دو روز در آنجا مي مانند و به روستاهايشان برمي گردند. در رأس مخروط، منطقه يي در ابعاد ۱۰*۴ متر تعبيه شده است و عمق آن دومتر است و مردم از آن به عنوان مسجد و استراحتگاه استفاده مي كنند و بخش ديگري از بنا، آشپزخانه است. در بالاترين نقطه كوه چشمه يي است بنام «ميانكوه»، در بخش جنوبي كوه، قبرستاني است با صدها قبر كه اموات به سبك و شيوه زردشتيان دفن شده اند. نگهبانان قلعه، راه الموت، رودبار و خود اشكور عليا را تحت نظر داشتند.

• قلعه خشن چال
«خشن چال» قلعه كوچكي است در شمال شرقي، سفيدكوه كه راه آن غيرقابل عبور است. بر اثر گسل زايي و فروريختن مسير و اطراف آن، حتي شكارچي ها و كوهنوردان حرفه يي از آن به سختي عبور مي كنند. آثار اين قلعه تنها در نقطه يي از ميانكوه با دوربين هاي چشمي ديده مي شود. نگهبانان قلعه رفت و آمدهاي طرف الموت را تحت نظر داشتند. يك نكته نانوشته و ناگفته نماند كه تمام قلعه هاي تنكابن، روبه سوي غرب (اروميه ـ آذربايجان غربي) است. به روايتي، زرتشت پيامبر در اروميه متولد شده است. به همين دليل، تمام قلعه هاي باستاني ايران روبه سوي اروميه ساخته شده است.

• قلعه ذوات
در رأس يك كوه مثلثي شكل كه يك ضلعش به رودخانه چالوس است و ضلع ديگرش به سردآبرود، جنگل است. و در آن جنگل دوبرج همانند كه قسمت زيرين آنها محوطه ي است با يك راهرو و دالان به طول ده متر مي گويند كه درگذشته هاي دور انبار غله و برنج و كاه بوده در موقع خطر، آتش روشن مي كردند و مردم را خبر مي كردند كه در آن جا پناه بگيرند. اين برج و قلعه كه سنگ و ساروجي است تا زمان علويان آمل رونق داشت. «زيدعلوي» از اين قلعه ديدن كرد ومردم به استقبال او آمدند. اما جانشين او به دست امير اسماعيل ساماني كشته شد.

• قلعه دختر
از ديگر قلعه هاي منطقه تنكابن، قلعه دختر است كه روبروي قلعه «ذوات» است وهم سوي قلعه «بهرام در بسطام». هرسه قلعه بر انتهاي كوهها هستند و با افروختن آتش در قلعه ها، هرسه قلعه همديگر را خبر مي كردند. از قلعه دختر، آثار برج و باروهاي سنگي و اتاقها هنوز باقي است.

• دژ كلار
برتل بزرگي در مركز كلاردشت، آثار دژ بزرگي باقي است كه مركز فرمانروايان كوهستان كلاردشت، كلارستاني، كجور و تنكابن بود وگاهي مقر فرماندهي بلادي بود كه از حاكميت كلاردشت خارج بود. پي دژ سنگي و ديواره هاي آن آجري است و در ابعاد ۵۰۰متر در ۵۰۰متر حصاري بر آن كشيده اند. بخش داخلي دژ طوري ساخته شده بود كه نگهبانان دژ، آسان مي توانستند از كمر وبالاي ديوار راه بروند ولي از بيرون امكان صعود نبود. در بيرون خندقي به پهناي چهارمتر، دورتادور دژ حفر كرده بودند كه امكان ورود به قلعه را غيرممكن مي كرد.
دژ كلار، چهار دروازه داشت و در دو طرف دروازه ها برج هاي ديدباني بود كه از دشت كلار حراست مي كردند. در اطراف دژ پناهگاههايي ساخته شده بود كه آثاري از آنها باقي است و هركدام، خود به نام قلعه معروف است مثل قلعه علمدار، در شرق، «كلار» بر بالاي يال و «رزاكول» و «عثمان قلعه» و «كلومه» يا قلعه «لريزولش سر» كه همه در اطراف دژ كلار بودند و بر اثر حفاري هاي غيرقانوني ويران شده اند. قدمت دژ كلار به زمان ساسانيان مي رسد.

اسامی ۲۴ تن از شهیدان سرفراز خطه مجاهد پرور شمال ایران از منجیل ورودبار تا رامسر وچالوس تاگرگان ، ستارگان شب کوب وظلمت سوز قیام دی ماه ۱۴۰۴

 اسامی ۲۴ تن از شهیدان سرفراز خطه مجاهد پرور شمال ایران از منجیل ورودبار تا رامسر وچالوس تاگرگان ، ستارگان شب کوب وظلمت سوز قیام دی ماه ۱۴۰۴...